تبلیغات
امام جعفر صادق علیه السلام - پیشنهاد حکومت
 
امام جعفر صادق علیه السلام
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







 

منابع مقاله:

سیره معصومان، ج 5، امین، سید محسن؛


در عمدة الطالب آمده است: چون ابو العباس سفاح و خانواده اش، پنهانی بر ابو سلمه خلاد کوفی وارد شدند، تصمیم ایشان را مخفی داشت و خواست آن را در بین فرزندان علی و فرزندان عباس به شور گذارد تا آنان هر کسی را که خود مایل هستند اختیار کنند. اما بعدا با خود اندیشید که من از آن بیم دارم که نظر آنان با یکدیگر هماهنگ نباشد، لذا تصمیم گرفت خلافت را به فرزندان علی (ع) از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) واگذار کند. پس به سه تن از آنان به نامهای جعفر بن محمد بن علی بن حسین و عمر بن علی بن حسین و عبد الله بن حسن بن حسن نامه ای نگاشت. ابتدا پیک به سوی جعفر بن محمد رفت و او را خبر داد که نامه ای از ابو سلمه با او است. امام (ع) گفت: مرا با ابو سلمه چه کار؟او پیرو کس دیگری است. فرستاده گفت: نامه را بخوان و عقیده خود را درباره آن بگو. جعفر بن محمد (ع) به خدمتگزارش گفت: چراغ را نزدیک آر. خدمتکار چراغ را پیش آورد و امام (ع) نامه ابو سلمه را بر آن نهاد و نامه آتش گرفت. فرستاده گفت: آیا آن را پاسخ نمی گویی؟ امام فرمود: پاسخ مرا دیدی. فرستاده از خانه امام صادق (ع) بیرون آمد و به نزد عبد الله بن حسن مثنی رفت. عبد الله نامه او را پذیرفت و به سوی جعفر بن محمد روانه گشت. امام به او فرمود: چه کاری روی داده که نزد من آمدی؟اگر می گفتی من خود به سویت می آمدم. عبد الله گفت: امر مهمی است که گفتن آن ساده نیست. فرمود: چیست؟گفت: این نامه ابو سلمه است مرا به کاری سترگ فراخوانده و می پندارد من سزاوارترین مردم به آنم. و می دانید که پیروان ما از خراسان به نزد ابو سلمه آمده اند. امام صادق (ع) پرسید: اینان از چه هنگام پیروان تو شده اند؟ آیا تو ابو مسلم را به خراسان فرستاده ای و او را به پوشیدن جامه سیاه دستور داده ای؟آیا یکی از آنان را به اسم و نسب می شناسی؟چگونه ایشان پیروان تواند در حالی که تو آنها را نمی شناسی و آنها هم تو را نمی شناسند؟عبد الله گفت: این پاسخ از شما چندان محکم نیست. آنگاه امام صادق (ع) فرمود: خداوند به نیکی می داند که من بر خود واجب کرده ام که از نصیحت هیچ مسلمانی فروگذار نکنم. پس چگونه می توانم در حق تو کوتاهی کنم. پس در رؤیاهای باطل فرو مرو. این حکومت فردا به نفع این جماعت تمام می شود. و همین نامه که برای تو آمده برای من نیز فرستاده شده است. پس از این گفت وگو، عبد الله که از سخن امام (ع) چندان قانع نشده بود، خانه او را ترک کرد.

عمر بن علی بن حسین نیز نامه را رد کرد و گفت: من نویسنده آن را نمی شناسم تا پاسخش گویم.

موضعی که امام صادق (ع) در این مسئله اتخاذ کرد، خود حاکی از عظمت ژرفنگری و اصابت رای آن حضرت در مقابل کوته نگری عبد الله در فریفته شدن به این پیشنهاد و نپذیرفتن نصیحت امام صادق (ع) و ایراد اتهام به امام (ع) پس از شنیدن دلایل و براهین او است.

اما این سخن امام به عبد الله که اگر می گفتی من خود به نزدت می آمدم، دلیل بر بزرگواری اخلاقی و محافظت او بر حق رحم است. در حالی که عبد الله اسباب مزاحمت و رنجش امام را فراهم کرد. از طرفی وصیت امام صادق (ع) به پنج نفر که یکی از آنان منصور و چهار تن دیگر ابن سلیمان والی مدینه و دو فرزندش عبد الله و موسی و حمیده که کنیزش بود، خود حاکی از ژرف اندیشی امام در پنهان داشتن جانشین خویش بود. زیرا می خواست جانشین حقیقی خود از کشته شدن نجات یابد با آن که منصور، فرعون بنی عباس، نیز در ردیف اوصیای آن حضرت جای داشت



نوع مطلب : امام جعفر صادق علیه السلام، دوران امامت، مقالات، 
برچسب ها : امام جعفر صادق علیه السلام، دوران امامت، مقالات،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی