تبلیغات
امام جعفر صادق علیه السلام
 
امام جعفر صادق علیه السلام
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







همه مسلمانان (شیعه و سنی) برای خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت: احترام و جایگاه خاصی قائل اند که نظیر آن را برای دیگران قائل نیستند. این علاقه و دلبستگی به خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)، نقطه اشتراک تمامی مسلمانان است و می تواند عاملی برای پیوند و نزدیکی آحاد جامعه اسلامی به یکدیگر باشد. امام صادق(علیه السلام) به عنوان یکی از مصادیق و افراد این خاندان، علاوه بر جایگاه مذهبی ویژه اش در میان شیعیان، مورد توجه اهل سنت  بوده و می باشد.

محمد باعزم- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
a

جایگاه نسبی خانوادگی

امام صادق(علیه السلام) از جهت پدری، هاشمی نسب و از جهت مادری، تیمی تبار بود و یازده فرزند داشت. نسب پدری؛ امام صادق(علیه السلام) از نسل ریحانه نبی، سبط و محبوب پیامبر(ص)- حسین بن علی بن أبی طالب می باشد. پدر او، محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ملقب به «باقر» (م114ق.) و مکنّی به «ابوجعفر» است که از نظر محدثین سنّی، تابعی جلیل القدر و بلندمرتبه ای می باشد و

از لحاظ علم، عمل، سیادت و شرافت، «یکی از اعلام امت اسلامی»، «مدنی»، «ثقه» و «کثیرالحدیث» است.

 به باور علمای عامه، ابوجعفر، سرور بنی هاشم در زمان خویش بود. وی کسی است که علم، فقه، شرف، دیانت، رهبری، سیادت، صلاحیت و همچنین لیاقت «خلافت» را داشت و شیعیان معتقد به عصمت اویند. «نسائی» و دیگران، او را از فقهای تابعی مدینه شمرده اند. نسب مادری؛ امام صادق(علیه السلام) از نظر نسب مادری، از نسل محمد بن ابی بکر بن ابی قحافه است. مادر او «ام فروة» بنت قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشدکه در خانواده ای عالم پرور و پرهیزگار تربیت یافت. مادر «ام فروه»، اسماء بنت عبدالرحمن بن أبى بکر بود. ابومحمد عبدالرحمن بن قاسم بن محمد بن أبی بکر برادر امّ فروه یکی از فقها، اعلام و فضلای مدینه در عصر خویش بود که به پرهیزگاری شهرت داشت.قاسم بن محمد پدر امّ فروه  نیز از فقها و فضلای حجاز بود.
فرزندان؛ امام صادق(علیه السلام) در مجموع، هفت پسر (اسحاق، اسماعیل، عباس، عبدالله، علی، محمد و موسی) و چهار دختر (اسماء، ام فروه، فاطمه و فاطمه صغری) داشت.

جایگاه علمی مذهبی
«ابوحاتم» از علمای اهل سنت در مورد امام صادق(علیه السلام) گفته است: «ثقه ای است که در ثقه بودنش تردید نیست.»

امام صادق(علیه السلام) به اعتراف علمای اهل سنت، در جامعه اسلامی از جایگاه علمی برجسته و ممتازی برخوردار است.  او از اجلّ تابعین و طبقه پنجم تابعین مدینه می باشد. وی از علمای اهل مدینه و «فقهای اهل بیت» می باشد و در مرتبه ای است که امام اعظم اهل سنت- ابوحنیفه- می گوید: «فقیه تر از جعفر بن محمد ندیدم.» صالح بن ابی اسود نیز می گوید: «شنیدم که جعفر بن محمد می گوید: از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست دهید؛ زیرا پس از من کسی نیست که نظیر حدیث مرا برای شما بازگو کند.». امام صادق(علیه السلام) «انس بن مالک»، «سهل بن سعد» و برخی دیگر از صحابه و جدّ خویش، «زین العابدین» را رﺅیت کرده است. «یحیى بن معین»، «شافعی» و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت نیز او را توثیق کرده اند، اما علی بن مدینی از «یحیى بن سعید» نقل می کند که «مجالد» در نزد من محبوب تر از «جعفر بن محمد» است.



منابع:
الأعلام، ج 1، ص311
ابن اثیر؛ الکامل؛ ج 6، ص356
سیر أعلام النبلاء؛ ج8، ص422
طبقات الحفاظ؛ ج1، ص110
الاصابة؛ ج 2، صص264 و 269 و 278
الانساب؛ ج 8، ص250
وفیات الأعیان؛ ج1، ص327

 



نوع مطلب : احادیث و سخنان گهربار، امام جعفر صادق علیه السلام، دوران امامت، مناسبتها، مقالات، كتابخانه، فضائل و كرامات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام صادق علیه السلام به دلیل جایگاه تاریخی و سیاسی که در میان مردم داشتند و اوضاع قدری از نظر بعد علمی نسبت به سایر دوران ائمه مساعد تر بود، افراد زیادی از هر گروه و فرقه ای سعی می کردند از ایشان بهره ببرند.

فرآوری: محمد باعزم – بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
امام صادق ع،مقام علمی ،تشیع

امام صادق(علیه السلام) به اعتراف علمای اهل سنت، در جامعه اسلامی از جایگاه علمی برجسته و ممتازی برخوردار است.  او از اجلّۀ تابعین و طبقه پنجم تابعین مدینه می باشد. وی از علمای اهل مدینه و «فقهای اهل بیت» می‌باشد و در مرتبه‌ای است که امام اعظم اهل سنت- ابوحنیفه- می‌گوید: «فقیه تر از جعفر بن محمد ندیدم.» صالح بن ابی اسود نیز می‌گوید: «شنیدم که جعفر بن محمد می‌گوید: از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست دهید؛ زیرا پس از من کسی نیست که نظیر حدیث مرا برای شما بازگو کند.». امام صادق(علیه السلام) «انس بن مالک»، «سهل بن سعد» و برخی دیگر از صحابه و جدّ خویش، «زین‌العابدین» را رﺅیت کرده است. «ابوحاتم» از علمای اهل سنت در مورد  امام صادق(علیه السلام) گفته است: «ثقه‌ای است که  در ثقه بودنش تردید نیست.» «یحیى بن معین»، «شافعی» و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت نیز او را توثیق کرده‌اند، اما علی بن مدینی از «یحیى بن سعید» نقل می‌کند که «مجالد» در نزد من محبوب‌تر از «جعفر بن محمد» است.

دوران امامت امام صادق علیه السلام هم زمان با دو جریان اجتماعی امویان و عباسیان می باشد. اوایل امامت حضرت بیش از یک دهه هم زمان با حکومت هشام است که خلیفه مقتدر اموی به شمار می رود. می توان گفت هشام که تا سال 125 حکومت نمود، آخرین خلیفه مقتدر اموی می باشد. بعد از هشام قدرت امویان رو به ضعف نهاد و حدود هفت سال بعد افول نمود. لیکن در این ده سال حوادث مهمی رخ داده است که موضع گیری امام صادق علیه السلام را در پی داشته است.

شکی نیست که اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام با توجه به علم بی نظیری که داشته اند، همه مردم محتاج علوم آنان بوده اند. حتی در مواردی متعدد مخالفین نیز اعتراف کرده اند که محتاج علم آن حضرت بوده اند. در این میان حضرت امام صادق علیه السلام با گسترش علوم حقیقی سهم قابل توجهی را در نشر دین داشته اند. استفاده دانشمندان اهل سنت از محضر امام صادق گواه این موضوع است.

شکی نیست که اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام با توجه به علم بی نظیری که داشته اند، همه مردم محتاج علوم آنان بوده اند. حتی در مواردی متعدد مخالفین نیز اعتراف کرده اند که محتاج علم آن حضرت بوده اند

 محمد بن طلحه از مقام علمی امام می گوید:

وی نیز جمعی از علمای اهل سنت را ذکر می کند که از حلقه علمی امام صادق علیه السلام استفاده برده اند: امام جعفر الصادق از بزرگان اهل بیت (علیهم السلام) است، دارای دانش فراوان، همواره مشغول عبادت، همواره به یاد خدا بود، زهدی آشکار داشت و اهل تلاوت قرآن بود. در معانی قرآن کریم اهل تحقیق بود و جواهرات قرآن را استخراج می کرد و عجائبی را از قرآن نتیجه می گرفت و اوقات خود را برای انجام انواع طاعات الهی تقسیم کرده بود به طوری که در آن اوقات به محاسبه نفس خود مشغول بود. دیدارش انسان را به یاد آخرت می انداخت و شنیدن کلامش موجب زهد در دنیا می شد و اقتدا به روش او، راهنمای بهشت بود. نور چهره زیبایش، گواه بر این بود که او از فرزندان انبیا است و پاکی اعمالش روشن گر این بود که وی از نسل رسالت می باشد. از علم او جماعتی از ائمه و بزرگانی مانند: یحیى بن سعید انصاری ، و ابن جریج ، ومالك بن انس ، و [سفیان] ثوری ، و [سفیان] ابن عیینه ، وشعبه ، و ایوب السجستانی و غیر از این ها استفاده برده و شاگردی ایشان را برای خود منقبت و فضیلتی برشمرده اند كه موجب شرافت آنان بوده است.

نتیجه ای که می توانیم بگریم: با توجه به آن که امامان معصوم علیهم السلام تنها مربوط به یک گروه و مذهب خاصی نبوده و برای هدایت همه مردم آمده اند لذا علوم و معارف را برای همگان روشن می ساختند و افراد به اندازه توان و ظرفیت خویش از علوم ایشان بهره می بردند.


منابع:

1. کتاب مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول (ع)، ص 436

2. امام صادق علیه السلام الگوی زندگی، ص 35

3. کتاب الملل و النحل، ج 1، ص 49 – 78

 



نوع مطلب : امام جعفر صادق علیه السلام، دوران امامت، مقالات، كتابخانه، فضائل و كرامات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده: محمد حسین توانایی

مقدمه

روانشناسی که بر اساس نظر روان شناسان به مطالعه ی علمی رفتار جانداران از جمله انسان می پردازد، روش مطالعات و تحقیقات خود را بر پایه ی « مشاهده و آزمایش » قرار می دهد(1).
روش مشاهده و آزمایش غالباً به تجزیه و تخلیل رفتارهای محسوس می پردازد. در روانشناسی علی رغم عنوان آن، به مسئله روح و روان چندان توجهی نمی شود، زیرا با روش مطالعاتی این علم، قابل اندازه گیری و مشاهده نیست. بنابراین بسیاری از آثار آن در رفتار های فردی و اجتماعی نادیده گرفته می شود. اما در مطالعات روانشناسی اسلامی به ویژه بر اساس تعالیم امام صادق ( علیه السلام ) که برگرفته از وحی و با الهام از آیات نورانی قرآن کریم و سیره رسول خدا ( صل الله علیه و آله و سلم ) و عترت او است، روش مطالعات روانشناسی، روشی جامع است، که به همه ابعاد انسان نظر دارد. انسان در مکتب سعادت بخش امام صادق ( علیه السلام ) از جهات گوناگون جسمی، روحی، شناختی، عاطفی و رفتاری و ابعاد فردی و اجتماعی و با نگاه به زندگی دنیوی و اخروی مورد مطالعه ی جامع قرار می گیرد. روانشناسی یعنی مطالعه علمی رفتار و فرآیندهای روانی ( اتکینسون، 1371، ج1، ص 35 ) از تعریف یاد شده، پیداست که روانشناسی، هم به مطالعه عینی رفتار قابل مشاهده توجه دارد و هم به فهم و درک فرآیندهای ذهنی که مستقیماً قابل مشاهده نبوده ولی بر اساس داده های رفتاری قابل استنباط است. بر این اساس روش های پژوهش در روانشناسی بیشتر بر پایه ی مشاهده، آزمایش، زمینه یابی، آزمون ها و شرح حال نگاری استوار می باشد. ( اتکینسون، 1371، ج1، صص 48-42 ) تعریف یاد شده همچنین به این مطلب اشاره دارد که در روانشناسی بر خلاف نام آن، از روح و روان سخنی به میان نمی آید زیرا قابل مشاهده و اندازه گیری نیست.
در این مطالعه به مسائل روح و روان آن گونه که مورد نظر قدما و فلاسفه بوده توجهی نمی شود و چه بهتر بود که در ازای واژه روانشناسی، کلمه رفتار شناسی برای این دانش به کار می رفت تا هیچ گونه ابهامی در موضوع باقی نماند، ضمناً واژه ای مانند روانشناسی همواره حاوی کیفیات و حالات ماوراء طبیعت و آن چه سابقاً علم النفس می نامیدند، می باشد و از این جهت نمی توان در راه اثبات مبادی علمی آن کوشش لازم را به عمل آورد، با این وجود تا زمانی که کلمه ی سایکولوژی رایج می باشد، لاجرم مجبور به حفظ و رعایت واژه مشابه فارسی آن یعنی روانشناسی هستیم. ( ارفع، 1384، صص 8-7 )
برخی مؤلفین کتب روانشناسی اعتقاد به روح را یک امر صرفاً باستانی و تاریخی می دانند. زمانی که بشر قدرت تفکر منطقی پیدا کرد، به منظور شناخت خود و کیفیت زندگی خود به فعالیت پرداخت ولی از آن جا که دانش او محدود بوده، توصیف وابستگی حوادث و رویدادها را در قالب عوامل و علل مرموز و ماوراء طبیعت توجیه نمود. مثلاً تصور می کرد خدایان فعالیت های طبیعی ( رعد و برق و طوفان و باران و ... ) را هدایت می کنند و به همین ترتیب نیروها و قدرت های درونی بشر را از طریق تأثیر قدرت ( ارواح ) تفسیرمی کرد.
این ارواح نیز از جانب خدایان به درون کالبدها حلول می کردند و پدیده ی حیات و زندگی و تحرک و به طور خلاصه آن چه بستگی به زیستن داشت به وجود می آوردند. مفارقت و جدایی از کالبد سبب مرگ و نیستی می گردید، این طرز تلقی و توجیه همان اعتقاد به عالم روح بود که قرون متمادی، تفکر آدمی را به خود انحصار ( اختصاص ) داد. تنها در یک زمان این گونه تفکرات، جنبه منطقی و تا حدودی علمی به خود گرفت و آن نیز در زمان نوابغ یونانی مانند افلاطون و ارسطو بود که با گذشت دوره ی آنها این جهش علمی نیز به زوال گرایید. ( ارفع، 1384، ص8 ) برخی دیگر از مؤلفین از روح به عنوان نام یکی از خدایان افسانه ای یونان قدیم یاد می کنند که در ابتدا زندگی بشری و فناپذیر داشته و بعداً در زمره ی خدایان درآمده و جاودان گردیده است. ( عظیمی، 1356، ص17 ) با این دیدگاه، انکار روح الهی در انسان علوم انسانی و از جمله علم روانشناسی، به علوم حیوانی و زیستی تنزل می یابد. در این تصویر انسان ها یا حیوانی پیچیده ترند که با توسعه همان علوم حیوانی و زیستی می توان به شناخت قوانین حاکم بر رفتارها و روابطشان نایل آمد و یا هر انسانی، دنیایی جداگانه و منحصر به فرد است که نمی توان با بررسی نمونه یا نمونه هایی از آن و کشف مکانیسم و قوانین حاکم بر هر یک به قانونی فراگیر نسبت به دیگر انسان ها دست یافت. نگاه صرفاً علمی و بر اساس مشاهده و تجربه به انسان و رفتارهای او، روانشناسی و به تبع، انسان شناسی را با بحران مواجه ساخته است. به گفته ماکس شلر « هیچ وقت در عرصه تاریخ انسان آن قدر برای خود مسئله نبوده که امروز هست. علوم تخصصی که پیوسته تعداشان رو به افزایش است و با مسائل انسان سروکار دارند، بیشتر پنهان گر ذات انسان در پرده حجابند. » ( کاسیرر، 1360، صص 47-46 )
ظهور مکاتب روانشناسی، حاصل نگرش های خاص انسانی به ( حقیقت انسان ) بوده است. رفتارگرایان، روانشناسی را به عنوان مطالعه رفتار و فرآیندهای ذهنی قبول ندارند، بلکه ترجیح می دهند آن را به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده محدود کنند شناخت گرایان علاقه دارند برداشت های ذهنی ما درباره خاطرات خود، راهبردهای خود برای حل مسائل و حتی پیش داروری های ما درباره خود را مطالعه کنند. ( گنجی، 1375، صص 20-21 ) برخی از روان شناسان مکتب تجزیه و تحلیل روانی را بنیان نهادند و برخی مکتب تداعی گری، برخی مکتب ساخت گرایی و برخی دیگر مکتب کنش گرایی را پایه گذاری کردند. ( نویسندگان، 1369، ص 25 ) بدیهی است، که با وجود تعاریف گوناگون از انسان و اختلاف در منشأ رفتارها و تصمیم های وی، روانشناسی نتوانسته است تصویر معینی از انسان یا تصویرهای مختلفی که قابل جمع با یکدیگر باشند، ارائه دهد. به عنوان مثال کافی است که به سیر تحول تاریخی سطح نگرش علم روانشناسی رشد به « کودک » توجه شود تا اختلاف برداشت ها از نوع نگرش به کودک و نتایج تربیتی ناشی از دیدگاه های مختلف به خوبی مشاهده شود. ( شرفی، 1368، ص 19 )

مفهوم تاریخ

نتایج تربیتی ناشی از دیدگاه های مختلف

کودک به عنوان مینیاتور بزرگسال ( اوج اشرافیت )

گروه سنی مطرح نیست.
جایگاه اختصاصی برای کودکان در نظر گرفته نمی شود
آزاد بودن در دسترسی به جهان بزرگسالان
ناامید بالقوه در رابطه با انتظارات بزرگسالان.

 

کودک به عنوان گناه کار ذاتی ( دوری مسیحیت قرون وسطی )

کنترل رفتار اخلاقی را هر چه سریعتر خواستار شدن.
تأکید بر تنبیه.
وجود فاصله بین کودکان و بزرگسالان.
تأکید بر آموزش و پرورش.

کودک به عنوان یک لوح سفید ( حدود قرن 18 )

تأکید بر تجارب مثبت به جای تنبیه.
تأکید بر آموزش و پرورش.
عدم توجه به تفاوت های فردی یا استعدادهای ذاتی.

کودک به عنوان دارایی و مایملک ( استفاده از نیروی بدنی کودکان در معادن در قرن 19 )

سرنوشت کودک وابسته به اراده و خواست بزرگ خانواده است.
به کودک به خاطر کارش ارزش داده می شود نه برای چیز دیگر.
به رفتارهای معین از جمله انطباق و تأثیرپذیری تأکید می شود.
قوانین برای کار کودک نوشته و تنظیم می شود.

کودک به عنوان فرد در حال رشد ( از روسو به این طرف )

 

تحقیق درباره استعدادهای کودکان و فرآیندهای تغییر آغاز می گردد.
لزوم رعایت تفاوت های فردی به تدریج احساس می شود.
اعتقاد به تفاوت توانایی های جسمانی و اجتماعی و عقلی و عاطفی کودک در مراحل مختلف رشد به وجود می آید.
کودک در بین مجموعه ای از تدابیر مختلف تربیتی جایگاه، خود را باز می یابد.


علاوه بر این علم روانشناسی نقش و تأثیر عوامل مافوق مادی در سرنوشت انسان و پدیده های انسانی را به کلی نفی نموده، از آنها به عنوان نیروهای مرموز و پنهانی یاد می کنند. همچنین هیچ گونه توضیحی درباره مرگ و زندگی پس از مرگ ندارد.
در روانشناسی مبتنی بر پایه ی وحی و برگرفته از تعالیم اهل بیت عصمت و طهارت ( علیه السلام ) به ویژه آموزه های گرانمایه ی امام جعفر صادق ( علیه السلام )، یکی از مهم ترین نشانه های آفریدگار جهان یعنی ( روح و روان ) به عنوان عامل اصلی حیات و آثار حیاتی- مورد تفسیر و بررسی قرار می گیرد. در عین حال هر یافته علمی قطعی در علم روانشناسی نوین نیز مورد پذیرش خواهد بود. قرآن کریم به انسان به صورت یکپارچه و به تمام ابعاد وجودی وی نظر دارد.
در قرآن می خوانیم: « کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‌ » ( بقره/ 28 )
این آیه و سایر آیات مربوط به احیائ و اماته در قرآن کریم ( انعام / 95؛ یونس /56؛ نحل /65 ) به انضمام آیاتی مانند: « إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‌ » ( یس /82 ) و آیه « إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْ‌ءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‌ » ( نحل/ 40 ) مسئله حیات و مرگ و آفرینش جهان هستی و حیات و مرگ انسان و سایر موجودات ( جانداران، گیاهان ) را به خداوند استناد می دهد و از آن به عنوان یکی از آیات بزرگ الهی و نشانه های ذات پاک پروردگار یاد می کند. ( طباطبایی، 1372، ج1، ص 141؛ مکارم شیرازی، 1374، ج2، صص 99-96 )
امام جعفر صادق ( علیه السلام ) درباره آفرینش موجودات از جمله انسان و اعضاء و جوارحش در پاسخ سؤال مفضل بن عمر که گفت: سرور من! گروهی چنین می پندارند که این آفرینش از افعال طبیعت است، فرمودند: از آنها سؤال کن که این طبیعت چیست؟ آیا وجودی هست دارای علم و قدرت برای این گونه افعال یا چنین نیست؟ اگر علم و قدرت برای او قائلند چرا وجود خدا را نمی پذیرند چرا که این آفرینش اوست و اگرگمان می کنند که طبیعت، این افعال را بدون علم و اراده انجام می دهد و در عین حال اعمالش کاملاً بر طبق صواب و حکمت است، معلوم می شود این همان فعل آفریدگار حکیمی است و آن چه را آنها طبیعت نام نهاده اند، همان قوانین و سنت های الهی در خلقت اوست که بر طبق اراده اش جریان دارد. ( مجلسی، 1365، ج3، ص 167 )
در قرآن کریم و بیانات اهل بیت عصمت و طهارت ( علیه السلام ) به ویژه امام صادق ( علیه السلام ) شواهد فراوانی وجود دارد، مبنی بر این که روح انسان، موجودی مستقل از بدن و مجرد است و همچنین هویت واقعی انسان را روح او تشکیل می دهد. آیات مربوط به آفرینش انسان پس از بیان مراحل جسمانی آفرینش انسان، از خلقت دیگر و یا دمیدن روح در او سخن به میان آورده است. ( سجده/ 9-6؛ حجر/ 29-28؛ مومنون/14 ) همچنین بقای انسان پس از متلاشی شدن جسم و تداوم زندگی وی در عالم برزخ و به تمام و کمال دریافت شدن آن، نشانه غیر مادی و غیر جسمانی بودن روح است. ( زمر/ 42 ) علامه مجلسی هفده دلیل عقلی و نقلی برای اثبات این مطلب که حقیقت انسان چیزی جز جسم و بدن اوست، اقامه کرده است. ( مجلسی، 1365، ج61، صص 10-6 ) امام جعفر صادق( علیه السلام ) در تفسیر آیه شریفه « فاذا سویته و نفخت من روحی » ( حجر/ 29 ) ضمن بیان تفکیک مراحل آفرینش جسم و روح توسط خداوند متعال، می فرماید: خداوند فرشته ای را مأمور کرد تا در آدم بدمد نه این که از قدرت خداوند چیزی کم شود بلکه روح از قدرت خداوند است. ( مجلسی، 1365، ج61، ص 32 ) امام ( علیه السلام ) دربیان مبسوطی ضمن رد سخنان معتقدان به تناسخ درباره « ارواح » می فرماید: در حالی که بدن پس از مرگ به خاک تبدیل می شود همان طور که از آن آفریده شده، روح افراد نیکوکار در روشنایی و گشایش و روح بدکاران در تنگنا و تاریکی است. ( مجلسی، 1365، ج61، ص 35 ) در حالی که روان شناسان ضمن بیان مراحل رشد انسان، به نیازهای او به ترتیب: بدنی، اجتماعی و فردی اشاره می کنند، بدون آن که به نحوه برخورد و کنترل تظاهرات و رفتارهای ناشی از هر مرحله توجهی کنند. در تعالیم و آموزه های امام جعفر صادق ( علیه السلام ) که برگرفته از کتاب خداست، تمام مراحل رشد مورد توجه قرار گرفته و هشدارهای لازم و راه کارهای مراقبت از هر مرحله ارائه شده است.
به عنوان مثال: امام صادق ( علیه السلام ) ضمن تفسیر « بلوغ اشد » به 18 سالگی و تفسیر « استوی » به روییدن مو در آیه « فلما بلغ اشده و استوی آیتناه حکما و علما »، در زمینه تحولات بدنی، به تغییرات ظاهری که در رخسار و اندام نوجوان پدیدار می گردد اشاره نموده، به مفضل فرمودند: « موقعی که طفل بالغ می شود اگر پسر باشد در صورتش موی می روید و این نشانه جنس مرد است و به علاوه مایه عزت و شخصیت اوست چه به این وسیله از سرحد کودکی و شباهت زنان خارج می شود و اگر دختر باشد، رخسارش همچنان پاک و بدون مو باقی می ماند تا طراوت و جذابیت که عامل محرک مردان و مایه دوام نسل انسان است، دروی محفوظ باشد ». ( مجلسی، 1365، ج2، ص19 )
سپس در خصوص مراقبت های دروه بلوغ و کنترل رفتارهای جنسی با الهام از آیه 58 سوره مبارکه نور « اجازه گرفتن کودکانی که به سن بلوغ نرسیده و به مراحله تمییز خوب از بد هستند در سه نوبت برای ورود به اتاق والدین: قبل از نماز صبح، هنگام استراحت ظهرگاهی و بعد از نماز عشا » می فرمایند: « باید رختخواب کودکان را از سن 10 سالگی چه دختر چه پسر جدا نمود » ( طبرسی، 1392ق، ص 223 ) البته در برخی روایات وارد شده است که در سن 6 سالگی باید رختخواب کودکان را جدا کرد. ( طبرسی؛ 1392ق، ص 223 ) ظاهراً اختلاف روایات ناظر به مراتب اهمیت موضوع است. در روایت دیگر از امام صادق ( علیه السلام ) درباره مراقبت های یاد شده می خوانیم: وقتی دختر به سن 6 سالگی رسید، مرد او را نبوسد و پسر وقتی به سن 7 سالگی رسید، زن او را نبوسد. ( طبرسی، 1392ق، ص 115 )
از روایات یاد شده پیداست که امام صادق ( علیه السلام ) والدین را به مراقبت از رفتارهای جسمی کودکان و بلوغ زودرس توجه داده و هشدار داده اند که والدین مراقب باشند فرزندانشان در اثر عدم توازن بلوغ جنسی و بلوغ عقلی به انحراف کشیده نشوند. همچنین در مکتب تربیتی امام صادق ( علیه السلام ) به همه نیازهای کودک در هریک از مراحل رشد وی از جمله نیاز کودک به بازی، آموزش توجه شده است. فرزند خود را 7 سال رها کن تا بازی کند و 7 سال دوم به تادیب او بپرداز و 7 سال سوم تحت مراقبتش بدار ( حرعاملی، 1365، ج15، ص124 ) تدریجی بودن آموزش مذهبی و زمینه سازی به منظور آشنایی و عمل به تکالیف دینی نیز در مکتب تربیتی امام صادق ( علیه السلام ) مورد توجه و تأکید قرار گرفته است. وقتی کودک به سن 3 سالگی رسید به وی امر کن 7 بار « لا اله الا الله » بگوید در این وقت کودک را به حال خود واگذار تا به سن 3 سال و 7 ماه و 20 روز برسد. در چنین مرحله ای باید به او تعلیم نمود که 7 بار بگوید محمد رسول الله » و تا 4 سالگی باید او را واگذاشت پس از آن به او بگو که 7 مرتبه « صلی الله علیه و اله » را تکرار کند و تا 5 سالگی باید درنگ نمود و در این وقت اگر کودک راست و چپ خود را تشخیص داد او را در برابر قبله قرار داده و به او سجده را بیاموزد، در 6 سالگی به وی بگو که نماز بخواند و بالاخره رکوع و سجود و مراتب دیگر نماز را به وی تعلیم ده، وقتی 7 سال او تمام شد، به او بگو دست و صورت خود را بشوید و زمینه را برای گرفتن وضو آماده ساز و پس از شستن دست و صورت و فرا گرفتن وضو به او بگو نماز بخواند. سپس باید کودک را به حال خود واگذاشت تا 9 سال او تمام شود، در اینوقت وضو گرفتن صحیح را به او بیاموز، اگر تخلف کرد او را تنبیه کن و او را وادار تا نماز بخواند. وقتی کودک وضو ساختن و نماز خواندن را کاملاً فرا گرفت، خداوند پدر و مادر او را مشمول رحمت خویش قرار خواهد داد. ( طبرسی، 1392ق، ص 222 )
چنان که پیداست در مکتب سعادت بخش امام صادق ( علیه السلام ) به مراحل رشد و تحول شخصیت انسان اهمیت زیادی داده شده و رشد جسمی همراه با رشد روحی، روانی و مذهبی مورد توجه قرار گرفته است. ایشان با توجه به سخن جدشان امیرالمومنین امام علی ( علیه السلام ) که فرمودند: « انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شیئی قبلته » ( رضی، 1365، ص 563 ) به نقس تعلیمان قرآنی و آموزش های صحیح مذهبی در بیداری احساسات و ارزش های معنوی نوجوانان و جوانان اشاره نموده، می فرمایند: « من قرا القرآن و هو شاب مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه » ( حرعاملی، 1403ق، ج2، ص 140 ) انسان به تدریج مراحل رشد خود را طی می کند از کودکی تا نوجوانی و بلوغ که در روانشناسی نقطه عطف آدمی به شمار می رود. امیال، گرایش ها و غرایز گوناگونی انسان را همراهی می کند. از امیال جنسی گرفته تا میل به غذا و دیگر امور جسمانی تا میل به محبت، تشویق، شخصیت و استقلال طلبی و جاودانگی. امیال هر کدام انسان را به سویی فرا می خواند و غالباً میان آنها تعارض و ناسازگاری به وجود می آید. آن طور که روان شناسان گفته اند در چنین شرایطی انسان ها به دنبال میلی می روند که به مرحله هیجان رسیده باشد یا در اثر تکرار اشباع آن، به صورت عادت درآمده باشد یا در اثر تبلیغات فراوان توجه فرد به آن جلب شده باشد و نسبت به سایر میل ها نوعی غفلت و بی توجهی یا کم اهمیتی پدید آورده باشد. ( نویسندگان، 1377، ص 115 )
در مطالعات روانشناسی بر اساس مکتب علمی امام صادق ( علیه السلام ) این نتیجه حاصل می شود، که معیارهای یاد شده توسط روان شناسان در مورد انسان های منفعل مصداق می یابد، اما در خصوص انسان های فعال معیارهای ترجیح متفاوت است. امیال در نظر آنان تنها نقش ابزاری دارند. امیال و غرایز در خدمت انسان هستند تا زمینه رشد و تکامل وی را با اراده و آگاهی فراهم نمایند. پاسخ مثبت دادن به هر نوع خواهش نفسانی و تثبیت شخصیت در مرحله نیازهای بدنی، موجب تباهی شخصیت فردی و مانع تکامل انسان می گردد.
امام صادق ( علیه السلام ) می فرمایند: « لا تدع النفس و هواها فان هواها ( فی ) رداها و ترک النفس و ما تهوی اذاها و کف النفس عما تهوی دواها »(2) ( کلینی، 1391ق، ج2، ص 336 ) در قرآن کریم نیز به امیال و خواهش های نفسانی به چشم ابزاری توجه شده و به عنوان کالای کم ارزش دنیوی در نظر گرفته شده است: « زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوه الدنیا و الله عنده حسن المآب ». ( آل عمران/ 14 )
جلوه ای از نفس انسان که به نفس اماره موسوم است، پیوسته آدمی را به ارتکاب کارهای ناشایست فرمان می دهد « و ما ابری نفسی ان النفس الاماره السوء الا ما رحم ربی ان ربی غفور رحیم » ( یوسف/ 53 ) پاسخ به هر یک از خواهش های نفسانی و گزینش یکی از آنها به هنگام تعارض با یکدیگر یا چشم پوشی از آنها به هنگام مواجه شدن با فضایل اخلاقی، اجتماعی و معنوی که سعادت و تکامل انسان در گروه آنها است ( مانند ایثار، فداکاری و شهادت در راه خدا ) به اندازه ای دشوار است که امام صادق ( علیه السلام ) به اصحاب و شیعیان خود آموخته اند خود را پیوسته از خواهش های نفسانی در پناه خدا قرار دهند: « اذا فرغت من صلاتک فقل: اللهم ... اسالک ان تعصمنی من معاصیک و لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا ما احییتنی لا اقل من ذلک و لا اکثر ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحمت یا ارحم الراحمین » ( کلینی، 1391ق، ج3، ص 345 ) در حالی که روان شناسان ( چنان که پیش تر گفته شد ) معیار مطالعات و تحقیقات خود را، شواهد تجربی و مشاهدات رفتاری می دانند، در مطالعات روانشناسی بر اساس تعالیم امام صادق ( علیه السلام ) نیت، اخلاص و قصد و انگیزه الهی در پاکیزگی نهاد و جهت دهی اعمال و رفتار آمی نقش دارد.
امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید: « نیت برتر از عمل است بدانید که نیت همان عمل است. سپس آیه ی « قل کل یعملا علی شاکلته » را قرائت کرد و فرمود: یعنی بر پایه نیت خود. » ( حرعاملی، 1412ق، ج1، ص 36 )
نقش نیت در سعادت و شقاوت انسان به اندازه ای دارای اهمیت است که در کلام امام صادق ( علیه السلام ) نیت پاک، عامل جاودانگی بهشتیان در بهشت و نیت ناپاک، عامل خلود جهنمیان در جهنم دانسته شده است:
« دوزخیان در حقیقت به آن سبب در آتش جاویدان می شوند که نیت آنها در دنیا این بوده که اگر در آن جاویدان باشند برای همیشه خدا را نافرمانی کنند و بهشتیان در حقیقت به آن سبب در بهشت جاویدان می مانند که نیت آنها در دنیا این بوده که اگر در آن باقی بمانند برای ابد خدا را اطاعت کنند. پس جاودانگی هر دو گروه به سبب نیت ها است. حضرت سپس آیه ی « قل کل یعمل عمل شاکلته » را تلاوت کرد و فرمود: یعنی بر پایه نیت خود. » ( کلینی، 1391ق، ج2، ص 85 ) از امام صادق ( علیه السلام ) درباره علت برتر بودن نیت انسان مؤمن از عملش سؤال شد، ایشان فرمودند: چون عمل گاه ممکن است برای ریا و خودنمایی به مخلوقین صورت گیرد اما نیت به طور خالص از آن پروردگار جهانیان است. بنابراین خدا متعال برای نیت آن عطا می کند که برای عمل عطا نمی کند. ( محمدی ری شهری، 1381، ج13، حدیث 6576 ) از نظر امام صادق ( علیه السلام ) عبادت و پرستش خداوند چیزی جز نیت خالص و پاک داشتن در عبادت نیست. « از امام ( علیه السلام ) سؤال شد: اندازه عبادتی که چون کسی انجام دهد وظیفه خود را انجام داده است، چیست؟ حضرت فرمود: حسن نیت داشتن در طاعت » ( کلینی، 1363، ج2، ص 85 )
نیت راست و درست، نشانه قلب پاک و سالم است: « کسی که نیت صادق داشته باشد دل سالم و پاک دارد: زیرا سالم داشتن دل از وسوسه های شیطانی به سبب خالص گردانیدن نیت در همه کارها برای خداوند است. » ( مجلسی، 1365، ج70، ص 210 ) از نظر امام صادق ( علیه السلام ) نیت خوب در افزایش رزق و روزی و نیت بد در کاهش و محرومیت رزق تأثیردارد: « من حسنت نیته زاد الله فی رزقه » ( محمدی ری شهری، 1381، ج13، حدیث 6580 ) « ان المومن لینوی الذنب فیحرم رزقه » ( مجلسی، 1365، ج71، ص 247 ) امام صادق ( علیه السلام ) درباره نیت، سخن دیگری دارند که در آن به نقش نیت در انجام کارها و توفیق در امور اشاره می فرمایند: « ما ضعف بدن عما قویت علیه النیه » ( محمدی ری شهری، 1381، ج13، حدیث 6560 ) نیت در حدیث یاد شده یا به معنای اراده و انگیزه است یا به معنای قصد الهی در انجام کارها یا معنایی جامع هر دو که در این صورت نشان می دهد امام ( علیه السلام ) هم به آن بخش از مسائل روحی- روانی انسان که آثار مشهود دارد، توجه داشته و هم بعدی از شخصیت انسان که برای روان شناسان ناشناخته مانده یا حداقل به آن توجهی نشان نمی دهند، مورد نظر قررا داده اند. نیت و اخلاص در آن و جلب رضایت الهی که با هیچ یک از ابزار آزمایشگاهی قابل مشاهده و اندازه گیری نیست، به اندازه ای اهمیت دارد که عمل انجام نشده در صورت آرزوی انجامش، در نظر خداوند انجام شده تلقی می شود. امام صادق ( علیه السلام ) می فرمایند: بنده مؤمن فقر می گوید: پروردگارا به من ( مال و ثروت ) روزی کن تا فلان احسان و به همان کار خیر را انجام دهم، پس اگر خداوند عزوجل بداند که این سخن را از صدق نیت می گوید، همان اجر و پاداشی را برای او می نویسد که اگر آن کارهای خیر را انجام می داد برایش می نوشت، خداوند گشاینده و بخشنده است. ( کلینی، 1363، ج2، ص 85 )

نتیجه گیری

در حالی که روان شناسان اساس مطالعات خود را پیرامون انسان بر پایه ی مشاهده و رفتار بنیان نهادند و بر همین اساس رفتار آدمیان را مورد مطالعه قرار داده اند و به انکار روح و آثار آن می پردازند، در مکتب علمی امام صادق ( علیه السلام ) به همه ابعاد وجودی انسان اعم از جسم و روح، نیازها و تمایلات فردی، اجتماعی، شخصیتی و معنوی وی مورد توجه بوده، نقش اثرگذار عوامل مافوق مادی همچنین نیت و انگیزه الهی در موفقیت انسان در نظرگرفته شده است.

پی نوشت ها :

1- استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد کرج Dr. Tavanaie @ Gmail. com.
2- ترجمه: نفس را با هوس هایش رها مکن که هوای نفس موجب هلاکت آن می گردد واگذاشتن نفس با هوسش مایه ی درد و رنج آن است و بازداشتن نفس از هوا و هوسش باعث درمان آن می باشد.

منابع :
قرآن کریم.
نهج البلاغه
اتکینسون، رتیال و دیگران( 1371 )، زمینه روانشناسی، تهران: انتشارات رشد.
ارفع، سید مصطفی ( 1384 )، بیماری های اعصاب و روان، شیراز: انتشارات نوید.
جمعی از نویسندگان ( 1369 )، مکتب های روانشناسی و نقد آن، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، تهران: سمت.
جمعی از نویسندگان( 1377 )، انسان شناسی، چاپ دوم، تهران: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ( رحمة الله ).
حسینی، ابوالقاسم ( 1364 )، بررسی مقدماتی اصول روانشناسی اسلامی، مشهد: آستان قدس رضوی.
راتوس، اسپنسر ( 1375 )، روانشناسی عمومی، ترجمه حمزه گنجی، تهران: مؤسسه نشر ویرایش.
شرفی، محمد رضا ( 1368 )، مراحل رشد و تحول انسان، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
شیخ حرعاملی، محمد بن حسن ( 1412ق )، وسائل الشیعه فی تحصیل مسائل الشریعه، قم: مؤسسه آل البیت ( علیه السلام ).
طباطبایی، محمد حسین ( 1372 )، المیزان فی التفسیر القرآن، تهران: انتشارات دار الکتب الاسلامیه.
طبرسی، حسن ( 1392ق )، مکارم الاخلاق، چاپ ششم، قم: منشورات شریف رضی.
عظیمی، سیروس ( 1356 )، اصول روانشناسی عمومی، تهران: دانشگاه تهران.
کاسیرر، ارنست ( 1360 )، فلسفه و فرهنگ، ترجمه بزرگ نادرزاده، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
کلینی، محمد بن یعقوب ( 1391ق )، الکافی، تهران: انتشارات دار الکتب الاسلامیه.
مجلسی، محمد باقر ( 1365 )، بحار الانوار، تهران: دار الکتب الاسلامیه.
محمدی ری شهری، محمد ( 1381 )، منتخب میزان الحکمه، قم: انتشارات دار الحدیث.
مکارم شیرازی، ناصر ( 1374 )، پیام قرآن، جلد 2، قم: انتشارات نسل جوان.

منبع مقاله :
پاکتچی، احمد؛ (1391)، مبانی و روش اندیشه ی امام صادق (ع)، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، چاپ اول



 


نوع مطلب : احادیث و سخنان گهربار، كتابخانه، مقالات، امام جعفر صادق علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
تعریف عینى و عملى عدالت، از امام صادق(ع) و امام كاظم(ع)، به نقل از كتاب «كافى‏»، و مطلبى چند پیرامون «عدالت‏»:
عالمان معقول و منقول بر این حقیقت اتفاق دارند كه چون درباره موضوعى سخنى معتبر از معصوم(ع) برسد، آن سخن بر همه سخنان دیگر گویندگان ـ هر كس باشند ـ مقدم است، و قبول آن به ضرورت عقل لازم است و تمثیل معصوم(ع) در حكم «قیاس برهانى‏» است، با مقدمات «اولى‏» (نه نظرى).
ملا عبدالرزاق لاهیجى (م: ۱۰۷۲ق) مى‏گوید: «مقدماتى كه فراگرفته شود از معصوم، به طریق تمثیل، به منزله اولیات باشد در قیاس برهانى. و چنان‌كه قیاس برهانى افاده یقین كند، دلیلى كه مؤلف باشد از مقدمات مأخوذه از معصوم افاده یقین تواند كرد، به این طریق كه این مقدمه، گفته معصوم است. و هرچه گفته معصوم است، حق است. پس این مقدمه حق است.»۱
و روشن است كه این چگونگى از آنجاست كه منشأ علم معصوم، «علم الهى‏» و «لوح محفوظ‏» و «كتاب مكنون‏» است، و عقل معصوم عقل كلى است نه عقل جزوى بشرى (كه انسان‌ها همه از آن به تفاوت برخوردارند، از جمله فیلسوفان و عارفان)، و علم معصوم(ع) علم اولى است كه هیچ راه خطایى در آن نیست، نه علم نظرى بحثى یا علم كشفى ریاضتى، كه انسانهایى به آن مى‏ رسند، و هردو در معرض تعارض و اختلاف است، و هرگز و هیچ گاه به مرتبه «علم اولى‏» نمى‏رسد. و این در صورتى است كه موضوعى در این علوم، مورد اتفاق باشد، وگرنه در صورت اختلاف ادله و تعارض براهین، و تنافى و تقابل كشف‌ها، كه از اعتبار آن كاسته مى‏شود.
فیلسوف ویژه و بزرگ و كم‏ مانند دوران، میر سید ابوالقاسم فندرسكى (م: ۱۰۵۰ق) نیز در این باره چنین مى‏گوید: «فلاسفه در علم و عمل گاه‏گاه خطا كنند و انبیا در علم و عمل خطا نكنند. و فلاسفه را طریق علم، به عمل و فكر باشد، و انبیا را وحى و الهام، و چیزها را نه به فكر دانند كه آنچه نظرى فلاسفه است، ایشان را اولى است. و از این است كه اینها خطا نكنند و آنها خطا كنند، كه خطا در اولیات نیفتد، و در نظریات افتد.»۲
و بر همین بنیاد است ‏بنیادى عقلى كه مى‏نگریم به جز عالمان رشته‏ هاى مختلف فقه و تفسیر و حدیث و اخلاق و كلام و... فیلسوفان اسلامى نیز در آثار و مباحث‏ خویش به نقل اخبار مى‏پردازند، و به آنها استناد مى‏كنند و از آنها تأیید مى‏جویند، و براى تثبیت‏یا تأیید نظر خویش، اخبار را در مسائل مورد نظر مى‏ آورند و با نهایت تجلیل به محتواى اخبار مى‏نگرند، چنان‌كه در آثار ابن‏سینا، میرداماد، صدرالمتألهین شیرازى، حاج ملا هادى سبزوارى، آقا على مدرس (حكیم) و دیگران این امر را مشاهده مى‏كنیم. و موضوع در حد خود روشن است و نیازى به بیش از همین اندازه یادآورى ندارد.
درباره عدالت، و معانى و اصطلاحات آن در نزد صاحب‌نظران مختلف، همچنین ارتباط آن با «آزادى‏» و «برابرى‏»، و مباحثى از این گونه نیز اقسام عدالت و منشأ هركدام، و راه تحقق هریك... سخنان بسیار گفته‏‎اند كه در این نوشتار در پى نقل و نقد و برابرنهى و ارزیابى و تعیین حدود و تداخل‌هاى آنها نیستم، بلكه در اینجا آهنگ آن دارم كه اگرچه به اختصار این موضوع را یادآور شوم كه یكى از مهم‌ترین اقسام عدالت، عدالت معیشتى و حیاتى (و به تعبیرى: عدالت اقتصادى) است كه تأثیر بسیار ژرف و گسترده و بسیار بنیادین آن، در همه شئون مادى و معنوى زندگى انسانى، و تعلیم و تربیت انسان‌ها، و رشد «الهى‏ انسانى‏» انسان، درخور هیچ گونه تردیدى و تسامحى نیست.
درباره «عدالت معیشتى و حیاتى‏»، نیز سخنانى گفته‏‌اند و اندیشمندان و متخصصانى از همه جاى جهان و در تاریخ گذشته و حال، و از مكتب‌هاى گوناگون، به مناسبت‌هایى مختلف، نظرها و تعریف‌هایى ابراز داشته‌‏اند، لیكن در این نوشتار مى‏خواهم تعریفى مغفول و مهجور از «عدالت‏»، كه از دو پیشواى مظلوم‌ترین مكتب جهان و ستمدیده‌‏ترین مذهب در سرتاسر تاریخ انسان رسیده است و در دسترس است، ‏بیاورم و معرفى كنم و از همه صاحب‌نظران و محققان و عدالت‌خواهان و انقلابیون جهان، با دیدگاه‌هاى گوناگون آنان، درخواست كنم تا در ابعاد عظیم و اعماق عجیب این «تعریف‏» عینى بنگرند، و در صورتى كه آن را والاترین و انسانى‏‌ترین و ارزشى‌‏ترین و انقلابى‏‌ترین تعریفى دیدند كه از «عدالت معیشتى و اقتصادى‏» در زندگى انسان شده است، به حكم وجدان و انسانیت و براى اداى احترام به همه ارزشهاى انسانى و همه ایثارها و فداكاری‌هاى بشرى، در نشر آن در همه جا، و تفهیم آن به همگان كوتاهى نورزند، و در راه «فقرزدایى جهانى‏»، آن را ملاك گیرند، و سرلوحه اقدام‌هاى گران و انقلاب‌هاى دگرگون‌ساز قرار دهند، و از مبارزه‏‌هاى پیگیر براى تحقق آن هیچ دم باز نایستند.

تعریف عینى

تعریف عظیم و كوتاه و عینى یاد شده با سند معتبر از سوى سپیده‌‏آفرین سپیده‌‏دمان هدایت، فروغ‌گستر آفاق صیرورت، و پیشواى اقالیم رشد و تربیت، حضرت امام جعفر صادق(ع) رسیده است، و این است:
ـ انّ الناس یستغنون اذا عدل بینهم:۳ اگر در میان مردمان به عدالت رفتار شود، همه بى‏‌نیاز مى‏‌گردند.
این «تعریف‏» به صورتى شگفتى‏‌آور، در نزد عموم مسلمین، به‌ویژه پیروان ائمه معصومین(ع) مورد غفلت قرار گرفته و فراموش گشته است. و اگر جایى سخن از عدالت گفته مى‌شود، یا در این باره چیزى نوشته مى‏‌شود، یا محققان و صاحب‌نظران به بحث در این باره‏‌ها مى‏‌پردازند، اشاره‏اى نیز به این تعریف به چشم نمى‏‌خورد. و این چگونگى در مورد تعالیم آنان، از نقطه‏‌ها و نمونه‏‌هاى بارز مظلومیت دامنه‏‌دار ائمه طاهرین(ع) و معارف گوناگون آن بزرگواران است و مكتب خورشیدسان ایشان.
نقطه اوج این تعریف (به جز اعماق الهى و ابعاد انسانى آن، و همچنین نشان دادن مراد الهى‏، از اقامه قسط و اجراى عدل در آیات قرآن كریم و سنت نبوى)، عینیت آن است؛ یعنى در این تعریف، به هیچ روى «كلى‏‌گویى‏» و «ذهن‌گرایى‏» نشده است، بلكه واقعیت عینى و خارجیت ملموس، با صراحت (و به تعبیر مردم: لبّ و پوست‏‌كنده) گفته شده است تا مطلب براى هركس، حتى عامى‏ترین مردم و حتى در سنین پایین از نوجوانان، معلوم و محسوس باشد...
خوشبختانه این حدیث ‏شریف و عظیم، در كتابى معتبر چونان «كافى‏» روایت ‏شده است، اگرچه خود مضمون آن (كه جز از علم جامع و واقعیت‏‌نگرى معصوم(ع) و الهیت تعالیم معصومان، كه سرشار از مراعات جانب خلق است،‏یعنى بندگان خدا بندگان محروم خدا صادر نمى‏‌شود)، بى‏نیاز از هرگونه سندى است، و براى انتساب آن به معصوم كافى است.
و باید دانست كه موضوع مطرح گشته در این تعلیم بزرگ الهى، از ده‌ها آیه و حدیث دیگر نیز استفاده و استنباط مى‏‌شود، بلكه از پاره‏اى از آن‌ها به صراحت نیز به دست مى‏آید، ۴ لیكن علاوه بر آنچه گفته شد، حدیثى دیگر از آموزگار حقایق وحیانى، هدایت‌گر معالم قرآنى، تجسم نفحات رحمانى و تبلور ظهور سبّوحى و سبحانى، حضرت امام موسى كاظم(ع) رسیده است كه همواره ارتباط ذاتى و اصال جوهرى تعالیم الهى و معالم دینى را در مكتب اهل بیت(ع) روشن مى‏‌سازد، حدیث كاظمى این است:
ـ ان الله لم یترك شیئاً من صنوف الاموال الا و قد قسمه، و اعطى كل ذی حق حقه، الخاصه و العامه، و الفقراء و المساكین، و كل صنف من صنوف الناس... لو عدل فی الناس لاستغنوا...:۵ خداوند هیچ گونه مالى را رها نگذاشته، بلكه آن را قسمت كرده است، و حق هر صاحب حقى را (در تقدیر الهى) به او داده است. خواص و عوام، و فقیران و بینوایان، و همه قشرهاى مردمان... اگر در میان مردم به عدالت رفتار مى‏‌شد، همه بى‏نیاز مى‌‏شدند (و فقیرى و مسكینى و نیازمندى باقى نمى‏‌ماند).
اگرچه از ظاهر این دو حدیث، عدالت اقتصادى و معیشتى فهمیده مى‏‌شود، لیكن چه بسا بتوان، ایستار عین‌گرایانه دو حدیث را به همه اقسام عدالت مربوط دانست؛ زیرا تعبیر «الناس: مردمان‏»، و «اذ عدل بینهم: هرگاه در میان آنان عدالت اجرا شود»، صورتهاى دیگر عدالت را نیز شامل مى‏‌شود؛ زیرا كه ایجاد عدالت و اجراى آن به صورتى كه جامعه از چنگال‌هاى اختاپوس فقر رهایى یابد، باید بر شالوده‏‌هایى نیرومند استوار باشد. و این شالوده‏‌هاى نیرومند، جز با «حضور عدالت‏» در شئون دیگر اجتماع پى‏ریزى نخواهد شد و استوارى نخواهد یافت.
تا عدالت «سیاسى‏» و «عدالت قضایى‏» و «عدالت اجتماعى‏»… در جامعه‏‌اى و در زندگى مردمى تحقق نیابد و دست نفوذداران مالى از تملک اموال تکاثرى و تصرف‌هاى شادخوارانه اترافى بریده نشود، عدالت معیشتى در زندگى توده‏‌ها تحقق نخواهد یافت؛ زیرا که جمع میان دو ضد ممکن نیست. نمى‏‌شود هم تکاثر باشد و هم عدالت. در اینجا تعلیمى از امام على بن ابى‏طالب(ع) رسیده است، قاطع و تندرآسا:
ـ لایحمل الناس على الحق، الا من ورعهم عن الباطل:۶ تنها کسى مى‏‌تواند مردمان را به «راه حق‏» وادارد، که آنان را از «راه باطل‏» بازداشته باشد.
این تعلیم قاطع، فریاد واقعیت است در ذات لحظه‏‌ها، و خروش حقیقت است در تبلور فجرها و شفق‌ها… آرى، تا مردمى به راه باطل روند چگونه مى‌‏توان آنان را به راه حق باز آورد؟ نخست ترک باطل، سپس روى‏‌آورى به حق. در زندگى و معیشت، تکاثر (افزون‌خواهى و نازش به افزون‌دارى) و اتراف (شادخوارى و ریخت‏‌وپاش‌هاى بی‌دردانه اشرافى)، «باطل‏» است، و عدالت و برخوردارى همگان از مواهب حیات و اجتماع، «حق‏» است و تا باطل (تکاثر و اتراف) از میان نرود، حق (عدالت و انصاف)، جایگزین آن نمى‏شود. و این منشور چنان که نقل شد، سخن آموزنده و تعلیم زندگی‌ساز، و آموزه حیات‌‏آفرین، و حکمت عملى تعالى‏بخش پیشواى مجسم حق و عدل است، و در میزان تربیت اجتماعى و ساختن جامعه قرآنى، و استواردارى مردمان و سامان‏دهى به حیات انسان و نشر رشد و تربیت در آفاق زندگى زندگان بی‌مانند است؛ یعنى نمى‏‌توان به راهى دیگر رفت و چیزى دیگر را جایگزین آن ساخت، و به همان هدف (حذف باطل و ظلم، و بسط حق و عدل) دست ‏یافت. و روشن است که ستون فقرات زندگى سالم و قابل رشد در هر اجتماع، اجراى عدالت است.
و این مطلب که گفتیم، دو حدیث‏ یادشده (حدیث صادقى و حدیث کاظمى)، اقسام دیگر عدالت را نیز به گونه‌‏اى در بر مى‏‌گیرند، با حدیثى دیگر، حدیثى عظیم و باز هم عظیم و با تعلیمى تکان‏‌دهنده و بیدارى‏‌آفرین، تأیید مى‏‌شود؛ حدیثى آموزنده که به طور دقیق ناظر به همین موضوعات است، و از آوردن آن، در این نوشتار پس از مقدمه‌‏اى چشم نمى‏‌پوشم. این جانب از پاره‏اى نظریات متفکران شرقى و غربى قدیم و جدید، و صاحب‌نظران حقوقى و اجتماعى و اقتصادى بى‏‌اطلاع نیست و مى‏‌تواند آنها را که ملاک همه هم در اختیار است و به مطالعه آنها نیز مى‌‏پردازد، در نوشته‏‌هاى خویش بیاورد و مورد بررسى قرار دهد، لیکن من مى‏‌کوشم تا بر شالوده احساس تکلیف و اداى وظیفه چیزى بنویسم، نه امورى و اهدافى دیگر. از این رو (به جز اصلى مهم که در آغاز در مورد ارزش قطعى تعالیم معصوم(ع)، درباره شناخت و هدایت و نجات و تربیت‏ بدان اشاره کردم)، از سه جهت ‏به ذکر احادیث در این مباحث و نوشتارها مى‏‌پردازم:
۱ـ مغفول بودن این گونه احادیث و تعالیم که بیش‌تر مغفول و مجهول مانده‌‏اند، و مورد نظر جدى، و تعمقى درخور، قرار نمى‏‌گیرند. حتى در نوشتارها و گفتارها و بحث‌ها و پژوهش‌هاى فاضلان و استادان و فقیهان و عالمان و متفکران و مؤلفان شیعى و ایرانى این روزگار، که نیاز جهان انسانى به جز عرصه انقلاب را به این حقایق حس مى‏‌کنند، و باید (به فرموده حضرت صدیقه کبرى، فاطمه زهرا(س)): «بلغاؤه الى الامم‏» باشند، و این همه را به گوش جهانیان، دست کم حق‌جویان و حق‌گویان و عدالت‏طلبان جهان و متخصصان این مسائل و کارشناسان مشکلات بشرى و انقلابیون ملت‌ها برسانند.
۲ـ تنهایى گروه‌هایى از جوانان و انسان‌هاى محروم و مستضعف جوامع مسلمین، که از این تعالیم نجات‌بخش و از این احادیث رهایى‏‌آفرین و از این انسانیت‌هاى ژرف، و از این هدایت‌هاى زندگی‌ساز بى‏‌اطلاعند. و چه بسا در کشاکش رخدادهایى ارزشمندترین گوهر حیات انسانى و سرمایه ابدى، یعنى استوارى در باور و پایدارى در کردار (ایمان و عمل صالح) را از دست ‏بدهند که خدا نیاورد که تأسفى از این بالاتر نخواهد بود.
۳ـ ضرورت تکلیفى نشر این تعالیم و حقایق، تا مردمان از همه طبقات بدانند که تعالیم معصومین(ع) (که پیروى از آن تعالیم، فصل مقوّم باورهاى شیعى به مبناى قرآنى و آیین محمدى و تداوم فاطمى و تعالیم علوى و جعفرى است)، چه حقایقى مهم و تعالیمى ناشناخته دارد، که بهترین هنگام مطرح ساختن آنها هم اکنون است؛ هم اکنون که جامعه ما خود را به پیروى از معصومین(ع) منتسب مى‏‌دارد. و به یقین نشر این تعالیم و احادیث، در میان توده‏‌ها به ویژه نسل‌هاى جوان، و فرهیختگان گوناگون اجتماع دربردارنده فایده‏‌هایى بسیار است، از جمله:
۱٫ نگهداشت‏ حیثیت متعالى دین خدا، و صیانت هیمنه ارزش‌هاى تعالى‏‌آفرین «الهى‏‌انسانى‏» آن.
۲٫ پایدارى مسلمانان بر ایمان و عمل صالح، با اطلاع یافتن از ابعاد تعالیم دین و ارزش‌هاى حیاتى این تعالیم.
۳٫ زنده گشتن ذهنیت عدالت‌خواهى در جامعه اسلامى و تکلیف شرعى به شمار آمدن آن؛ چنان که قطعاً تکلیف شرعى است تا همه، در هرجا و مقام، در پى تحقق عدالت‏ باشند و با موانع به هرگونه درافتند.
۴٫ روى آوردن غیرمسلمانان منصف به پذیرش این ارزش‌ها و تعالیم، و بهره‏‌مند گشتن از حقایق دین خدا.
۵٫ مأیوس شدن بیگانگان و بیگانه‏‌گرایان از سست کردن ایمان مردم، به ویژه جوانان…
۶٫ گرویدن کسانى، براى اجراى عدالت، به طلوع فجر و فوران سپیده و از خواب گران برخاستن، و تشعشع خونین پیکرهاى شهیدان را که هنوز جامعه، گاه و گاه، هزار و بیش از هزار آنان را تشییع مى‏کند پیامى رعدآسا و لرزه‏‌افکن دانستن…
درباره هریک از این شش فایده مهم مى‌‏توان توضیحاتى آورد، لیکن به رعایت اختصار و اقتضا، از آن همه مى‏‌گذرم و تنها درباره فایده دوم (پایدارى مسلمانان بر ایمان و عمل صالح)، توضیحى کوتاه مى‏‌آورم که چه بسا اشاره‌‏اى به آن لازم باشد.
اهتمام به نگاه دارى زمینه‏‌هاى ایمانى و اصول اعتقادى مردمان، به ویژه نسل‌هاى جوان، امرى است در مرتبه اهم تکالیف. و چه بسا در زمان‌هایى این تکلیف از راه نوشته و کتاب انجام پذیرد؛ یعنى کتاب‌هایى و نوشته‏‌هایى بتوانند در نگهداشت ایمان مردم و باور نسل‌ها (به ویژه آن دسته از جوانان یا کسانى دیگر، که چیز چندانى از حقایق دین و تعالیم معصومین(ع) و خواسته‏‌هاى آن بزرگواران در تربیت فرد و ساختن جامعه و اجراى اسلام نمى‌‏دانند، و در معرض انواع افکار مسموم و مسموم‏‌کننده و عوامل تضعیف اعتقاد قرار دارند)، ۷ اثرى داشته باشند.
استاد بزرگ محدثان شیعه، شیخ ابوجعفر صدوق (م: ۳۸۱ق)، در کتاب «اکمال‌الدین‏» با سند حدیثى نقل کرده است از طریق امام جعفر صادق(ع)، از پدران بزرگوار خود، از پیامبر اکرم(ص) که آن حضرت به امام امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب(ع) چنین فرمود:
ـ یا على، و اعلم انّ اعجب الناس ایماناً و اعظم‌هم یقیناً، قوم یکونون فی آخرالزمان، لم یلحقوا النبی، و حجب عنهم الحجه، فآمنوا بسواد على بیاض:۸ اى على، بدان که مردمى در آخرالزمان خواهند آمد که داراى شگفت‏‌انگیزترین ایمان‌ها و استوارترین یقین‌ها هستند؛ مردمى که پیامبر را ندیده‏‌اند و حجت ‏خدا نیز از نظر آنان پنهان است، با وجود این از راه نوشته و کتاب (خطى سیاه بر کاغذى سپید)، ایمان مى‏‌آورند (و بر ایمان خود به دین اسلام ثابت مى‏‌مانند).
روشن است که «سواد على بیاض: خطى سیاه بر کاغذى سپید»، همان کتاب و نوشته است، و «باء» در «بسواد»، به احتمال بسیار غالب، براى «سببیت‏» است؛ یعنى عامل ایمان آوردن و معتقد گشتن و ایمان خویش را محفوظ نگاه داشتن و بر سر اعتقادات دینى خود پایدار ماندن آنان، همان کتاب‌هاى درست دینى است. و این حدیث ‏شریف بیدارگر و همت‏بخش، در جاى خود از معجزات است؛ زیرا که وصفیت «عصر غیبت‏»، از ۱۴۰۰ سال پیش گفته شده و ترسیم گشته است. و آیا کتاب‌هایى هست که چنین کارى بکند؟ و به گفته تاگور: «کار خورشید شامگاهى را بر عهده گیرد»۹ و فروغ ایمان را در جانها زنده نگاه بدارد؟ امید است این گونه کتاب‌ها بسیار نوشته شود و ارزان در دسترس جوان‌ها قرار گیرد، و داراى شرایطى چند باشد، از جمله:
۱) نویسندگانى معتقد و متعهد، عالم و با صلاحیت، آگاه از کل محتواى دست اول اسلام و سیره عملى پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) و آشنا با مقتضاهاى زمان.
۲) سبکى متناسب با انسان امروز و زندگى امروز (و حیات ملموس).
۳) استنادى قوى به حقایق کتاب و سنت که به نص سخن پیامبر اکرم(ص) در حدیث متواتر «ثقلین‏» دو عامل اصلى و توأمان رشد و تربیت و هدایت و سعادتمند…
در چنین کتاب‌هایى باید به شناساندن درست و جامع و خالص ارزش‌هاى متعالى اسلام به صورتى مستند و در ابعادى گوناگون (چنان‌که اشاره شد) پرداخته شود، و خود اسلام و حقایق تعالیم آن، چه قرآنى و چه حدیثى، که از هم جدایى ندارند بر شالوده فهمى تعقلى و ادراکى تفقهى شناسانده گردد، و حساب‌ها از هم متمایز باشد، تا دستاویزى به زیان اسلام به دست دشمنان دانا و همچنین دوستان نادان داده نشود.
و اما آن حدیث، آن حدیث‏ باز هم مهم، و باز هم عظیم، که گفتم آن را پس از مقدمه‏‌اى خواهم آورد، به عنوان تأییدکنندة ارتباط عدالت‌هاى گوناگون با یکدیگر، و نشان‌دهندة اینکه براى تحقق «عدالت معیشتى‏»، حضور اقسام دیگر عدالت نیز ضرورى است، این حدیث است از حضرت امام موسى کاظم(ع):
ـ لایعدل الا من یحسن العدل:۱۰عدالت را اجرا نتواند کرد، مگر کسى که آن را به بهترین وجه اجرا کند. (یا: عدالت را اجرا نتواند کرد، مگر کسى که آن را به بهترین وجه بشناسد.)
این حدیث‏ شریف را به هر دو گونه بالا مى‏توان ترجمه کرد. و روشن است و بسیار روشن که مفهوم تعلیمى و تربیتى و سازنده آن تا چه اندازه مهم و بنیادین است:
کسى که عدالت را به بهترین وجه اجرا نکند (و از آن ضعف نشان دهد، یا تبعیض قائل شود، یا از مخالفان عدالت‏به هراس افتد…)، نمى‏‌تواند «مجرى عدالت‏» باشد.
کسى که عدالت را به بهترین وجه درک نکند و ابعاد آن را نشناسد و از عدالت تصور کامل و درستى نداشته باشد، و انسان را که هدف اجراى عدالت است درست درک نکرده باشد (و از «حیات ملموس‏» بی‌خبر باشد، و بر آثار سقوط‏‌‌آفرین استضعاف و فقر اشراف نداشته باشد)، نمى‏تواند «مجرى عدالت‏» باشد، و خلاصه یعنى، مجرى عدالت‏ بودن مشکل است، و «ساخته شدن‏» مى‏‌خواهد…۱۱ و اکنون و در اینجا به عنوان تیمّن و تبرک در شرح این چند حدیث‏ به مطالبى اشاره مى‏‌کنم:
مطلب‏۱ـ جامعه دینى جامعه‏‌اى است که در آن، مقتضیات رشد موجود باشد و موانع رشد مفقود. این ساده‌‏ترین تعریفى است که براى یک جامعه دینى و قرآنى مى‌‏توان گفت. و پیداست که بنیاد بدل‏‌ناپذیر ایجاد مقتضیات رشد در جامعه، اجراى عدالت است. جامعه‏‌اى که در آن سلامت روانى وجود نداشته باشد، به رشد نمى‏‌رسد. و سلامت روانى هنگامى تأمین مى‏‌شود که افراد یک جامعه و خانواده‏‌ها از «اضطراب‏» و «ناکامى‏» و «تعارض‏» مصون باشند. و رفع اضطراب روانى (که مادر بیماری‌هاست، و عوامل آن، وجود تنش‌هایى است که آرامش روحى انسان‌ها را برهم مى‏‌زند) و ناکامى (نرسیدن به خواسته‏‌ها محرومیت)، و تعارض (و انتخاب‌هاى اجبارى)، همه در گرو اجراى عدالت است.



نوع مطلب : اشعار، احادیث و سخنان گهربار، مقالات، امام جعفر صادق علیه السلام، فضائل و كرامات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی